غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

574

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از استصواب ايشان تجاوز نمىفرمود و در اواخر ايام حيات در ممالك خود نام المستظهر باللّه عباسى را در خطبه مندرج ساخت و در باب سلطنت جميع بلاد مغرب نشان مستظهر حاصل گردانيده لواء استظهار برافراخت بغايت عفو دوست بود و از گناهان عظيم تجاوز مينمود مصدق اين مقال آنكه روزى منهى بعرض يوسف رسانيد كه سه كس باهم نشسته سخن ميكردند در آن اثنا يكى از ايشان هزار دينار تمنا كرد و ديگرى گفت كه من آرزو دارم كه امير المسلمين يوسف بن تاشفين مرا بعملى از اعمال خاصهء خود نصب فرمايد و سيم بر زبان آورد كه من شنيده‌ام كه زوجهء يوسف مانند زليخا خوب صورت‌ترين نسوان عالم است لاجرم هواى وصال او دارم و يوسف فى الحال باحضار آن سه كس فرمان داد و آن دو شخص را كه زر و عمل تمنا نموده بودند به مقصود رسانيد و عزيزى را كه آرزوى مواصلت زوجه او داشت مخاطب ساخته گفت اى جاهل چرا امرى را تمنا مىنمائى كه حصول آن از حيز قدرت تو بيرون است بعد از آن فرمود كه آن خام‌طمع را سه روز در خيمه نشاندند و در آن ايام از يك جنس طعام به او خوردنى دادند و در اطباق گوناگون پس او را طلبيده پرسيد كه درين روزها چه خوردى جواب داد كه درين سه روز غير از يكنوع طعام چيزى نخوردم گفت برين قياس صحبت جميع نسوان يك مزه دارد آنگاه او را بانعام خلعت و زر سرافراز گردانيده رخصت داد كه بهر جانب كه خواهد رود و مدت سلطنت يوسف سى و چند سال بود و او در سنه خمسمائه بعالم آخرت توجه فرمود ابو الحسن على بن يوسف « 1 » بعد از فوت پدر در بلدهء مراكش افسر سلطنت بر سر نهاد و خروج عبد المؤمن قيسى در ايام سلطنت او اتفاق افتاد و على بن يوسف اگرچه در اوايل حال بوجه احسن با رعايا معاش نميكرد و لوازم رعايت شريعت غرا بجاى نمىآورد اما در اواخر از افعال ذميمه انابت نمود و در تمهيد بساط عدل‌وداد و تقويت ملت خير العباد اهتمام تمام فرمود و اكثر اوقات خود را بعبادت مصروف ميداشت و همت بر تكريم و تعظيم اهل علم و فضل ميگماشت ليكن حجة الاسلام ابو حامد محمد الغزالى را بغايت منكر بود بنابرآن بسوختن مصنفاتش امر فرمود و ابو الحسن در سنهء سبع و ثلثين و خمسمائهء به ماه رجب رخت سفر آخرت بربست و پسرش تاشفين بن على بجاى پدر نشست اما زمان دولت او اندك بقا بود و در اوايل ايام اقبالش لواء سلطنت عبد المؤمن ارتفاع يافته قصد مملكتش نمود و در سنهء تسع و ثلثين و خمس‌مائه بين الجانبين محاربه دست داده چون نزديك به آن رسيد كه

--> ( 1 ) واضح باد كه در تاريخ ابو الفدا وفات على بن يوسف را فى سنه احدى و اربعين و خمسمائه مرقوم نموده و بعد از انقراض ايام رياست تاشفين بن على برادر وى اسحق بن على را نام برده كه در صغر سن بجاى وى منصوب شد و اسحق فى سنه اثنين و اربعين ازين جهان درگذشت و ايام دولت ايشان منقرض گشت حرره محمد تقى التسترى